سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان

آن زمان ها بچه تر بودم، خیلی چیز ها را نمی فهمیدم اما باز هم دوستت داشتم...

نه از این دوست داشتن های کوچه بازاری که صدتاش یه زار هم نمی ارزه!

دوست داشتنی از جنس بچه و بابایی!!

خودت می گفتی قلب ها دست خــــــــداست...

و مادرم می گوید هر کس همه وجودش با خــــــــدا باشد، خــــــــدا محبتش را در اعماق قلب دیگران قرار می دهد...

و تو را در اعماق قلبم یافتم...

و نفرت از دشمنانت را نیز...


"بشکست اگر دل من ، به فدای چشم مستت

سر خم می سلامت ، شکند اگر سبوئی"

کاملا بی ربط : پیشاپیش سال نو مبارک!

طلبیدند! عاقبت شهدا طلبیدند... فردا عازم دیار عشم...

دعایتان می کنم... دعایم کنید!

یا حق


نوشته شده در  دوشنبه 90/12/22ساعت  9:44 صبح  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

دم عید خواستید شیشه ها رو پاک کنید، روزنامه کیهان بخرید!  
هم بزرگ است، هم ارزان است و هم با این کار فرهنگی سرانه ی مطالعه کشور را بالا بردید!!


اگر دیدید اهالی خانه با شما خیلی مهربان شدند فاتحه تان خوانده است.  
سعی کنید یکی دو هفته گم و گور شوید چون حداقل باید دو تخته قالی رو بشورید.

من اوایل فکر می کردم آشپزهای فست فودها دست کش می پوشن تا غذاها آلوده نشه!
اما حالا پی بردم اونا دستکش می پوشن تا دستشون کثیف نشه!!  
اگه رفتید خرید عید نون خشک بخورید ولی فست فود نخورید.


از حالا شروع کنین به روزه گرفتن تا عید که میشه حداقل شبی دو سه جا به عید دیدنی برید و دلی از عزا در بیارید!
البته مواظب پاتک های ناگهانی دوستان و اقوام باشید!!


اگه خدایی نکرده رَکَب خوردین و کسی به دیدن شما اومد، شما هم نامردی نکرده و در اسرع وقت تلافی کنین!!

همیشه برای ما بچه ها و نی نی ها عیدونه کنار بذارید.
آخه ما خیلی ناز و گی گی لی هستیم و همچنین دوست داشتنی! 
ترجیحا پنج هزار تومنی خشک باشه!!

بچه خوشگل و ناز بچه خوشگل و ناز بچه خوشگل و ناز بچه خوشگل و ناز بچه خوشگل و ناز بچه خوشگل و ناز

همیشه ی خدا آرزو داشتم برای یک بار هم که شده همراه کاروان عشق به مناطق عملیاتی جنوب برم.
امسال باز هم این توفیق نائل نشد...
اگر مهمانِ عزیزان خدا شدید برای بچه آدم هم دعا کنید...


نوشته شده در  شنبه 90/12/13ساعت  2:36 عصر  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

نفهمیدم خوشحال باشم یا ناراحت!!!

به گمانم طرف های ساعت شش صبح بود که اس ام اسی آمد مبنی بر تبریک اسکار گرفتن "جدایی نادر از سیمین" به همه ایرانیان غیور!

اینقدر نقد موافق و مخالف را خوانده ام که خودم دچار گاوگیجه فرهنگی شدم!!!

از یک طرف اسکار است و معتبر ترین جایزه جهانی و از طرفی...

دوست دارم جدا از همه ی هیاهوهای رسانه ای یک بار دیگر این فیلم را ببینم تا بفهمم اصلا این فیلم "چه می گوید"!

تعصب ها خیلی ها را کور کرده و ترمز خیلی ها را بریده!!


اصغر فرهادی چه پیام کلیدی را در فیلمش به مخاطب القا می کند؟؟؟

در مصاحبه اصغر فرهادی با رویترز، ایشان به جهانیان می گوید "ایران فرزند مریضی است که هیچ کاری برای آن نمی توان کرد"!
(+)
 این حرف چه نسبتی با محتوای این فیلم دارد؟؟؟

"جدایی نادر از سیمین" القا کننده ی چه پیام معنوی و موثری است به مخاطب؟؟؟

اگر "جدایی نادر از سیمین" که در ایران پر شده،  "جدایی جک از آنجولیا" بود و در فضای آمریکا و با همین مضمون پر می شد، آیا باز هم جایزه اسکار را می گرفت؟؟؟

هر فیلمی می تواند نقد خوبی باشد. اما...

اصغر فرهادی خوب نقد کرد، اما...

اما در آخر او سیاهی را القا کرد یا روح امید برای ساختن ایــــران عزیزمان را ؟؟؟

پی نوشت:

من ماندم و این حرف امام سید روح الله (ره) که می گفت:

" اگر دیدید دشمن برای شما کف می‏زند، نگاه کنید اشکال کارتان کجاست"

و گفته ی فرزند صالح سید روح الله، امام سید علی (روحی فداه) :

"هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش کف مى‌زند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطى کردم؛ من چه کار کردم که دشمن براى من کف مى‌زند؟! باید به خود بیاید..."


نوشته شده در  دوشنبه 90/12/8ساعت  9:27 صبح  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

اولنـــــــــدش

وقتی که یه بچه از شما پفک می خواد و کلی خواهش و تمنا می کنه رو دیدید؟

برای یه چیز مزخرف و مضر چه جور خودش رو زمین میزنه! وقتی هم براش پفک می خری دو دقیقه بعد یادش رفته...

ماجرای ما همون ماجراس! فقط سایز پفکه یه خورده بزرگ شده اما ارزشش همون قدره!

بعضی وقتا اینقدر توی خواسته هامون دست و پا می زنیم که یادمون میره اصلا برای چی اومدیم...

یکی هم نیست بگه بچه جون! داداش! به خودت بیا! آدم شو! آدم...

کافیه فقط یه خورده از سطح زمین بالاتر بریم و به خودمون و خواسته ها و آرزوهامون نگاه کنیم...

دومنـــــــــــدش

چهل حدیث! نه... بگذارید بگویم پزشکی روح!

طبیب بیماری ها را می شناسد و علائم آن ها را و ضرراتشان و راه علاجشان را هم.

امام خمینی(ره) بیماری های روح رو شرح داده، بعد اومده ضررات دنیوی و اخروی اون رو بیان کرده، علائم بیماری رو کاملا شرح داده و در آخر مثل یک طبیب دلسوز برات نسخه پیچیده و راه درمان رو گفته...

ای بسا که خودمون هم ندونیم مبتلا هستیم ولی امام اومده با ظرافت تمام اعماق روح رو کنکاش کرده و ریشه های بیماری رو پیدا کرده...

و وقتی به پزشک روح اعتماد می کنیم و دستمون رو توی دستش میذاریم تا حالمون خوب بشه چقدر دیدنیه...

کتاب "شرح چهل حدیث" نوشته ی امام خمینی(ره) را بگوییم پزشکی روح...

تا ســه نشـــه ، بـــازی نشـــه!

"چهل حدیث" می تونه تلنگر خوبی باشه برای اینکه یه خورده از زمین فاصله بگبریم...

و صد حیف که اگر چهل هزار حدیث هم بود من همچنان بچه آدمم...

دعـــــــــــایم کن! الــــــــــــــــتماس می کنم...


نوشته شده در  یکشنبه 90/11/30ساعت  8:58 صبح  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

آن زمانها علاقه نداشتم! نه این که علاقه نداشتم، بلکه چیز راست و درستی نبود که مرا به خود جذب کند!

گذشت و یک روزی
کفش جان کتابـــی به دست من داد و گفت این را هم امتحان کن!

آن وقت بود که ...


کتابـــ جناب آقای رضا امیرخانی آنقدر برایم جالب بود که رفتم و همه ی کتابـــ های ایشان را تهیه کردم و خواندم...

گمانم اولین کتابـــی که از ایشان خواندم "من او" بود.

بعد از طریق رضا امیرخانی با جلال آل احمد آشنا شدم، بعد با مصطفی مستور، بعد با احمد دهقان، بعد با سید مهدی شجاعی و...

وقتی یک کتابـــ خوب باشد معجزه می کند!

آدمی که از خواندن فراری است را عاشق کتابـــ می کند...

آن وقت است که کتابـــ یار مهربان می شود...

خصوصا وقتی یک کتابـــ دنیا را به تو نشان دهد...

پ.ن 1: بیوگرافی رضا امیرخانی و کتابـــ های ایشان را در اینجا ببینید.

پ.ن 2: قطعا کتابـــ های آقای امیرخانی خالی از اشکال نیستند...

اما این رو هم بگم که ایشان انتقاد پذیرند و فرزند انقلاب و دوست داشتنی...

پ.ن 3: یه بار امتحان ضرر نداره!!


نوشته شده در  سه شنبه 90/11/25ساعت  9:11 صبح  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

امروز روز اول نیم سال دوم دانشگاه ما بود...

دانشجوها می دونن که قبل از حذف و اضافه کلاسا تق و لق هست و بعضی از کلاسا تشکیل نمی شه.

از قضا امروز کلاس انقلاب اسلامی ما هم تشکیل نشد...


با چند تا از رفقا داشتیم توی سالن کلاس ها ول می گشتیم که یهو یکی از بچه ها یه فکر خبیثانه به ذهنش خطور کرد!!!

ماجرا از این قرار بود که یکی از بچه ها یه کلاس اندیشه اسلامی 1 که مخصوص ورودی های جدید شبانه بود رو شناسایی کرده بود و با یکی از بچه ها که قیافه ی بچه مثبتانه ای رو هم داشت هماهنگ کرده بود که خودش رو جای استاد جا بزنه!!!


رفیق ما هم خیلی جدی و با کمال وقار در کلاس رو باز کرد و رفت پشت میز استاد (استاد دونی!) ایستاد و ما هم عین بچه های خوب پشت سرش رفتیم نشستیم ته کلاس!

اول بچه ها حسابی گیج و منگ بودن! بعدش یه نفر از استاد (!!!) پرسید: شما می خوایید درس بدید؟؟؟!!!
رفیقمون هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت: بچه ها! استادتون مشکلی داشت و من چند جلسه ای رو جای استادتون میام و درس می دم!!


یکی دیگه از بچه ها پرسید: ببخشد استاد! من این درس رو توی لیست انتظارم! این درس رو برام ثبت می کنن؟
رفیقمون هم گفت: معمولا روال این بوده که تا 15 نفر رو تایید میکنن!!

بعدش استاد(!!!) گفت: اگه سوالی ندارین یه برگه دربیارید و اسماتون رو روش بنویسید به عنوان حضور و غیاب!!!


در این حال بود که دامن از دست یکی از رفقا در رفت و پقی زد زیر خنده!
یکی از بچه ها هم پرید پای تخته و یکی زد پس کله استاد!!!   

اینجا بود که قیافه بچه ها دیدنی بود! چشما از حدقه زده بود بیرون و بعضیا هم هنوز گیج و منگ بودن...
بعضیا عصبانی و بعضیا خندان و بعضیا هم کماکان متعجب!  

با همدیگه قرار گذاشتیم فردا یکی دیگه از بچه ها که زبان خوبی هم داره بره سر کلاس زبان انگلیسی و ما هم به عنوان پشتیبانی همراش بریم...

خلاصه بساط خنده ی این هفته ی ما هم جور شد... سر کار گذاشتن ترم اولی ها!!!


نوشته شده در  یکشنبه 90/11/23ساعت  7:12 عصر  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

اصولا وبلاگ نویس ها چهار دسته اند:

عده ای که اهل علم اند و تولیدات علمی دارند. آن ها تولیداتشان را می گذارند روی وب تا اهلش بروند بخوانند و حالش را ببرند.

دسته ی دوم تحلیل گرها هستند که انواع و اقسام وقایع را از دید خودشان تحلیل می کنند. توجه کنید این دسته بسیار اهل مطالعه اند.

دسته ی سوم که ما باشیم آدمای معمولیِ معمولی هستیم که فقط هستیم! حالا چرا وبلاگ زدیم بماند برای ادامه ی متن!

دسته ی چهارم را می گذارم خودتان بروید تحقیق تا کشفشان کنید!

زود تر برویم سر دسته ی خودمان که تقریبا 95 درصد وبلاگ ها را تصاحب کردیم...

عده ای که برای دل خودشان می نویسند...

در زندگی روزمره و در تلاطم حوادث و تو زرد از آب در اومدن رفاقت ها و نفهمیده شدن توسط اطرافیان!! و وقتی حسابی کلافه می شوی...

پشت کیبورد می نشینی و تمام عقده هایت را سرِ کلید هایش خالی می کنی. (سنگِ صبور، کیبورد!!)

با نوک انگشتانت دنیای خیالی و مدینه فاضله ات را به تصویر می کِشی و ساعت ها در آن حال و هوا سیر می کنی، با دوستان مجازی ات!

اما صد افسوس روز به روز تنها تر می شوی! از وبلاگ به چت روم به ...بوک و به هزار کوفت و زهر مار دیگه! ولی چه فایده؟؟؟

مرحم زخم کجاست؟؟؟

بی ربط نوشت:

چی و بی ربط نوشت! حتما چرت و پرتای خودت ربطن اون وقت دو کلمه حرف حساب میشه بی ربط! برو کاسه و کوزت رو جمع کن داداش!

"آیا برای این بی سر و سامانی خود برنامه ای و وقتی داریم؟

یعنی آیا بنا داریم این وضع بد را ادامه ندهیم، بنشینیم برای آن وقتی تعین کنیم یک ماه، شش ماه، یک سال، چند سال.

خلاصه اگر بنا داریم تا زنده هستیم بدین منوال باشیم خطرناک است، پس حداقل حدی برای گناه خود معین کنیم."

دو کلمه حرف حساب بود از "آیت الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی(ره)"

آیت الله العظمی بهجت


نوشته شده در  چهارشنبه 90/11/19ساعت  10:20 صبح  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

در انتخابات به کی رای بدم 2 (انتخابات ریاست جمهوری96 ): اینجا

من اهل سیاست نیستم ولی حاضر نیستم کسی جای من تصمیم بگیره! برای همین از هر موقعیتی برای انتخاب آینده ام کمال استفاده رو می کنم و در این مورد شدیدا وسواس دارم.

یه موقع هایی می شنوم که بعضیا می گن اینا همش الکی هست و سرکاریه و... این حرفای عوامانه رو هزار بار شنیدم.
کسی که سطح تفکرش در این حده همون بهتر که فرصت انتخاب رو به بقیه بده چون بقیه قطعا عاقلانه تر از اون تصمیم می گیرن!


انتخاب فرد اصلح برای من یه خورده مشکل بوده و هست، اما یه سری پارامترها رو برای خودم دارم که به شما هم می گم تا اگه اشتباه فکر می کنم منو از جهل مرکب در بیارید!


1-سابقه: کسی که کاندید شده باید حتما قبلا یه کاری کرده باشه تا لیاقتش رو برای اون جایگاه اثبات کرده باشه. همین طوری نیست که هر کی از مامانش قهر کنه بره کاندید بشه.

2-تبلیغات: کاندیدایی که اندازه ی حقوق کل چهار سال مجلسش فقط هزینه ی تبلیغات داده، نباید روشن کنه که چرا این همه پول رو خرج می کنه و مهمتر اینکه این پولا رو از کجا می یاره؟! قطعا همچین کسی لایق رای آوردن نیست.

3-قانون پذیری:سیاست مداری که زیر آب قانون رو زده باشه یا در یه مقطعی از قانون شکن ها حتی یه کوچولو حمایت کرده باشه به درد لای جرز هم نمی خوره. تازه توی این دوره زمونه کاندیدی که در برابر قانون شکن ها هم ساکت بوده باید از لیست رای ها حذف بشه.

4-تقوا و ولایت پذیری: در این مورد باید بسیار حساس بود تا گول عوام فریبی و ریا کاری بعضیا رو نخورد. سابقه هر فرد میتونه گواه خوبی برای این مورد باشه.

5-وابستگی به بزرگان: هیچ وقت این ملاک خوبی نبوده و نیست که چون فلان فرد پسر فلان شخص بزرگه، گزینه ی خوبی هست. این حرف ابلهانه رو از یه شخصیت مطرح شنیدم!! استدلالش هم این بود که پدرش مراقب کارهاش هست!
ملاک، لیاقت و توانایی هست نه وابستگی. چه بسیار کسانی که با همین وابستگی ها خیانت کردند(به تاریخ مراجعه شود!)

6-لیست: لیستی(به گروه خاص) رای دادن خیلی بده و حتی ممکنه خطرناک هم باشه! چون ممکنه لیست رای بیاره و به جای اینکه دنبال کارای مردم باشن بیافتن دنبال منافع گروه و حزبشون و اینکه ممکنه یه نفر توی لیست لیاقت رای آوردن نداشته باشه.

7-توکل به خدا: بعد از بررسی نهایی، شک و شبهه و دو دلی رو کنار میذارم و با توکل به خدا انتخاب میکنم.

همش همین بود. یا حق.


نوشته شده در  دوشنبه 90/11/10ساعت  11:18 صبح  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

امروز کنفرانس داشتم...

وقتی داشتم درباره ی "آرامش و انسان شناسی" صحبت می کردم زبونم گرفت و یه جا به جای شامپانزه گفتم شامپایـــنزه!

کل کلاس یه هو رفت رو هوا!!! هِر هِر هِر... درد بی درمون! حالا یه سوتی دادمااااااا!! (فقر فرهنگی هست دیگه!  )

بعد از کنفرانس استاد گرانقدر فرمودند تحقیقت ناقص بود! برو هفته ی دیگه کاملش کن پسرک!!!

اون موقع بود که کارد میزدی خونم در نمی یومد!

دِ آخه می فهمی پنج ساعت وقت گذاشتن و آماده سخنرانی یعنی چی؟


بعد از من یه یارویی اومد درباره ی "نقد نظریه ی هیوم از دیدگاه علامه طباطبایی (ره)" کنفرانس داد.

پسره رفته بود از توی یه سایتی چهار تا حرف قلمبه سلمبه رو پرینت گرفته بود و سر کلاس هم از روش می خوند.

نه خودش فهمید چی گفت نه ما! و صد البته استاد هم ایضا !!

وقتی پسره داشت می نشست استاد گفت: بَه بَه! چه متن پر عمق و خَفنی! دَمِ شما گرم! (البته نه با این صمیمیت!)

الان هم تصمیم کبری گرفتم چهار چرخ ماشین اُســــتاد را به فیض پنچری برسانم تا درس عبرتی باشد برای آیندگان!


نوشته شده در  دوشنبه 90/10/5ساعت  8:43 عصر  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

باز هم برای بار چند هزارم تصمیم می گیری و بعد از آن برای بار چند هزارم بهـ علاوه یک آن را می شکنی!

راهـ را از بی راهـ می شناسی ولی باز بهـ بی راهـ میروی!

می خواهی، ولی نمی شود!

وقتی بریده از همهـ چیز گوشه ای می نشینی و بر سر دلِ خسته ات داد میزنی که چــــــراااااااا؟؟؟

آن وقت... الــــــــتماس دعــــــــا.

پ.ن 1: بعضی ها می گویند چون واقعا خوب نمی خواهی این جوری می شود. من نمی دانم!!

پ.ن 2: سال 90 یک سال بسیار عجیب و غریب بود برای من.

چه آغاز آن که اردوی جهادی بود و چه تابستان آن که 50 روزی مشهد بودم و چه دو سفر به شهر مقدس قم.

ظاهرا قرار است امسال رویایی تمام شود! شاید با مکه منوره و مدینه مکرمه!!! اگر خدا بخواهد...

این همه لطف، این همه نعمت و این همه عقب گردهای من! آیا این نشانِ خوبیست؟


نوشته شده در  سه شنبه 90/9/22ساعت  9:56 صبح  توسط بچه آدم 
  لطف شما()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
واگذاری. بلاگ
مو بوسوختم مو برشتم
گوشه لب پر زندگی
لیست خرید من از نمایشگاه کتاب تهران 1397
هستم اگر می روم گر نروم نیستم
روزانه ی یک کچل سرباز: ایست!
لیست خرید کتاب من از نمایشگاه کتاب
غرور و تعصب از جین آستین
آرزوهای بزرگ از چارلز دیکنز
احوالات شلم شوربا
آخرین امید
[عناوین آرشیوشده]